می خواهم در آغوش تو بمیرم
وامروز... یه روز بهم گفت:می خوام با هات دوست بشم، آخه می دونی؟من اینجا خیلی تنــــهام! بهش لبخند زدم و گفتم: آره می دونم، فکر خوبیه، منم خیلی تنــهام... چیز روبه راه شدتو هم بیا، آخه می دونی؟من اينجا خيــلي تنهام! بهش لبخند زدم و گفتم: آره می دونم، فکر خوبیه، منم اینجا خیـلی تنهام... من اینجا خیلی تنـــهام! خوشحالم می کنه اینه که نمی دونه من هنوزم خیلی خیلی تنـهام... در آغوش كسي كه همه هستي ام را فقـط به خاطر او بـر بــاد داده ام در آغوش تو اي همسفر... در آغوش تو اي دوست... در آغوش تو اي عاشق... ایــن متــن رو خــــودم نوشـتـــم منــتــظر نـظـراتـتــون هسـتــم. هر روز هر نفسي كه مي كشم به ياد تو و به عشق تو مي آد مي خوام بگم كه نفس عاشقا با نفسهاي معمولي خيلي فرق داره فرقش هم اينه كه نفسهاي معمولي مي آد و ميره اما نفسهاي عاشقا فقط مي آد هيچ وقت نميـره این متن رو خودم نوشتم منتظر نظراتتون هستـــــم. در زمان هاي بسيار قديم كه هنوز پاي بشر به زمين نرسيده بود فضيلت ها و تباهي ها دور هم شده بودند ذكاوت ايستاد و گفت: بياييد با هم بازي كنيم مثل قايم باشك . ديوانگي فرياد زد و گفت:من چشم مي گزارم از آنجايي كه هيچ كس دوست نداشت دنبال ديوانگي بگردد قبول كردند. ديوانگي روي درخت چشم گذاشت و شروع به شمارش كرد. لطافت خود را بـه شاخ ماه آويزان كرد و خيانت خود را بين زباله ها پنهان كرد هوس به مركز زمين رفت دروغ گفت به دل سنگ مي روم ولي ته دريا رفت و هر كدام جايي پنهان شدند كه عشق مـردد بود كه با شمارش ديوانگي عشق خود را در بين بوته هاي گل رز پنهان كرد. ديوانگي اولين نفری را كه پيدا كرد تنبلي بود چون كه تنبليش مي آمد تا جايي پنهان شود و به تربييت همه را پیدا کرد بجز عشق كه حسادت در گوش ديوانگي زمزمه كرد عشق در بوته گل رز است دیوانگی شاخه چنگگ مانندي را گرفت و با هيجان در بوته گل رز فرو كرد كه با فرياد عشق شاخه متوقف شد در آن لحظه كه عشق از لاي بوته ها بيرون آمد دستهايش روي صورتش بود وخون از لاي انگشتانش بيرون مي آمـــد آري عشق كور شـــده بود ديوانــگي گفت من چگونه می توانم تو را درمان كنم عشق گفــــت: تو نمي تواني مـــرا درمان كني ولـــي اگر ميخواهي به من كمك كني ميتواني راهنماي من شوي و ديوانــگي قبول كرد و از آن پـــس شد كه عشق كور شد و ديوانگي همواره در كنار اوست. من كه او را دوست مي دارم ولي افسوس او هرگز نگاهم را نمي خواند به برگ گل نوشتم من تو را من دوست مي دارم ولي افسوس او گل را به زلف كودكي آويخت تا او را بخنداندصبا را ديدم و گفتم صبا دستم به دامانت بگو از من به دلدارم كه او را دوست مي دارم ولي ناگه ز ابر تيره برقي جست و ماه تابان روي آن را بپوشانيد. نمي دانم بايد از چه بگويم از دلي كه تنهاست يا از قلبي كه شكسته است مي خواهم از حال خود بگويم و درد عشق را بر زبان بيا ورم و با اشكهايم دفترم را سياه مي كنم نوشتهايــــــــم را با ياد تو و با قلبي شكسته و زخم خورده مي نويسم و مي گويم كــــه خيلـــي خستـــه ام خستـــه تر از هميشه آه اي كاش مي دانستي كه چقدر دوستت دارم اي كاش مي توانستم با تمـــام وجودم فرياد بزنم كه همه هستي من تويي تو اي كاش مي شد دوباره با هــم بودن را تجربــه كنيم و درد عشق را با هم برزبان بياوريم اي كاش مي شد دست تو مرهم دردهـاي من مـــي شد اي كاش مي شد در آغوشت وجود عشق را لمس كنم عشق من اي عشــــق اول و آخرم رهايم مكن تو را به دست امن خدا مي سپارم تا وجود او در دلت هميشه عشـــق مرا به ياد تو آورد وقتي در كنارم نيستي با يادت غم جدايي را فراموش ميكنم لحــظه لحــظه ديدنـــت را روز شماري ميكنم اگر چه انتظارم با ديدنت به پايان نمي رسد آن لحظه ديدار تو را در آغوش پــــر مهرم مي گيرم تا ديگر از تو جدا نشوم و هميشه و همه جا با تو بمانم عشــق من نوشته هــايم را براي تو مي نويسم تا شايـــد روزي در كنــــارم آن را بخواني و بداني كه چقدر دوستــــــــت دارم با تمام وجودم فرياد مي زنم "دوستت دارم عزيزم " این متن رو خودم نوشتم منتظر نظراتتون هستم. (دوستت دارم)I LOVE YOU i can not promise you that نمی توانم عهد کنم که i will not change تغییر نخواهم کرد i can not promise you that نمی توانم عهد کنم که i will not have many different moods خلقیات متفاوت نخواهم داشت i can not promise you that نمی توانم عهد کنم که i will not hurt your feeling sometimes گاهی احساسات تو را جریحه دار نخواهم کرد i can not promise you that نمی توانم عهد کنم که i will not be erratic آشفته نخواهم شد i can not promise you that نمی توانم عهد کنم که i will always be strong همواره قوی خواهم بود i can not promise you that نمی توانم عهد کنم که my faults will not show گناهانم را نشان نخواهم داد but,... اما i do promise you that می توانم عهد کنم که i will always be supportive of you همواره پشتیبان تو خواهم بود i do promise you that می توانم عهد کنم که i will share all my thoughts افکار و احساساتم را and feeling with you با تو سهیم خواهم بود i do promise you that می توانم عهد کنم که yourself i will give you freedom to be تو را آزاد خواهم گذارد تا خودت باشی i do promise you that می توانم عهد کنم که i will understand every thing that هر کاری که انجام دهی درکت خواهم کرد you do i do promise you that می توانم عهد کنم که i will be completely honest with you با تو کاملا صادق خواهم بود i do promise you that می توانم عهد کنم که i will laugh and cry with you با تو خواهم گریست و خواهم خندید i do promise you that می توانم عهد کنم که i will help you achieve all your goals کمکت خواهم کرد که به هدفهایت برسی but,... اما most of all بیش از همه i do promise you that i love you می توانم عهد کنم که تو را دوست خواهم داشت. خـــــبر بــــــــه دورتــــرین نـــقطه جـــهان برســــــــــــــــــد نخواست او به من خسته بی گمــان برسد شکنجه بیشتر از این که پیش چشم خودت کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد ؟ چه می کنی که اگر او را خواستی یک عمر به راحتی کسی از راه ناگهان برســــــــــد ؟ رها کنی برود از دلت جـــــــــــدا باشــــــــــد به آنکه دوست ترش داشته به آن برســــــد رهــــــــــا کنی بروند تا دو پــــــــــرنده شوند خبــــــــــر به دورترین نقطه جهان برســــــد گلایــــه ای نکنی و بغض خویش را بخوری که هق هق تو مبــــادا به گوششان برسد ؟ خدا کند که نه ...!! نفرین نمی کنم که مبادا به او که عاشـــــــــق او بودم زیان برســـد خدا کند که فقط این عشــــــق از سرم برود خدا کند که فقط آن زمــــــــــان برســد...!!! چقدر سخت نوشتن وقتي بغض تو صدات جمع شده و نمي زاره كه سكوت رو بشكنی... هر جای دنیا که باشی و هر کاری که داری می کنی اینو بدون که یک قلب هست که همیشه واسه تو میتپه اونم قلب خودتـــــــه...
من گفتم :به احترام اين حادثه من ميميرم
او گفت: رویش تقدیر همیشه از شکوفه نیست
تو گفتی: عشق من سفیر مهربانی برای دل توست
من گفتم: بگذار سفیر وفاداری برای قلب تو باشم
او گفت: مهربانی بهایش وفاداری نیست
تو گفتی :مهتاب برایم تصویری از چشمان توست
من گفتم: ستاره های عشقم ر به طواف ماه می فرستم
او گفت:مهتاب هميشه در نگاه آدمي زيبا نيست
تو گفتی:بی تو بدان برایم مرگ تدریجی است
من گفتم :تا ابد قلبم را به تو می سپارم
او گفت:قلبت را به بهانه ای كوچك به دلي مسپار
تو گفتی:دستانت را به من بسپار تا بودنت را حس کنم
من گفتم:من همه هستی ام، غرورم را به تو می بخشم
او گفت:مگذار کوه غرورت خرد شود
تو گفتی:نگاهت انتهای خواسته های من در زندگی است
من گفتم تو جان بخواه ،من فدایت میکنم
او گفت:دل به حادثه های کوچک مسپار
تو گفتی: جاده ي عشق من و تو پاياني ندارد
من گفتم: بگذار تو را به جزیره ی دلم ببرم
اوگفت: دلت تاب این را ندارد ،باخود این چنین نکن
تو گفتی: کویر سینه ام با وجود تو جنگل روياست
من گفتم: تو رویای ناتمام من را تمام کردی
او گفت:رویایت را به نام او مکن
توگفتی: پلک خیس پنجره شاهد عشق من است
من گفتم:باران شاهد عشق من است
او گفت: با این بهانه بارانی مشو
تو گفتی: قسم بخور دلت هميشه مال من است
من گفتم: قسم میخورم به تو
او گفت: عهد مکن!شاید اين جاده پاياني داشته باشد
تو گفتی: هرگز برای سفر عهد مکن
من گفتم: شعرسفر را از ياد برده ام
او گفت: این بهانه را به یاد داشته باش
تو گفتی: برای سفر عهد کرده ام
من گفتم: ولی من عهد کردم هرگزمسافر نشوم
او گفت: این ابتدای راه است
تو گفتی: فقط برایم دعا کن و دل به فردا بسپار به فردا بسپار
من گفتم:بی تو نمیتوانم، بی تو می میرم
او گفت:اسیر این جفا مشو
تو گفتی: برای پشیمانی ام دعامکن
من گفتم :یک دریا اشک پشت سرت ميريزم
او گفت :بی راهه های آن حادثه اسیرست یک دریا اشک مریز، او لیاقت ندارد
تو رفتی ....
و من گفتم: دلم منتظر می ماند
او گفت: قدم در این جاده پر درد مگذار
صدایش پر از صلابت بود خوب اندیشیدم....
گویی عقلم بود که هميشه همراه من بود و من صدايش را نميشنيدم....
يه روز دیگه بهم گفت: می خوام تا ابد با هات بمونم، آخه میدوني؟ من اينجا خيلي تنهام!
بهش لبخند زدم و گفتم: آره می دونم، فکر خوبیه، منم خیلی تنــهام...
یروز دیگه بهم گفت: می خوام برم یه جای دور جایی که هیچ مزاحمی نباشه بعد که همـه
یه روز تو نامش نوشت: من اینجا یه دوست پیدا کردم،آخه مي دوني من اینجا خیلی تنهام!
براش لبخندی کشیدم و زیرش نوشتم: آره می دونم، فکر خوبیه، منم خيلي تنهـام...
یه روز یه نامه نوشت و توش نوشت من قراره با این دوستم تا ابد زندگی کنم، آخه می دونی؟
براش لبخندی کشیدم و زیرش نوشتم: آره می دونم، فکر خوبیه، منم خيلي تنـهام...
حالا دیگه اون تنها نیست و من از این بابت خوشحالم و چیزی که بیشتر
| Design By : Night Skin |


